چرخ زندگی
گریه های شبانه ام در تختخواب
اشک های ریخته شده ام زیر پتو
و بغض های شکسته ام زیر دوش حمام
سالیان است که تکراریست
*
کجا بودی؟
هان؟
کجا بودی زمانیکه در کودکیم بدنبالت میگشتم تا دستهایت را بگیرم.
کجا بودی هنگامی که در نوجوانی بدنبالت میگشتم تا تکیه گاهم باشی.
کجا بودی هنگام دل شکستن هایم. وهنگام تنهایی ایم؟
و الان کجایی و چرا نمی آیی تا راهنمایی باشی در جوانیم ؟
*
هیچ گاه نبودی و فقط یه قاب عکس از تو کنارم بود
یک قاب عکس تکیه گاهم بود.پشتیبانم بود.محرم اسرارم بود و مرهم زخم هایم...!
خیلی زود رفتی...خیلی زود
رفتی و ندیدی جوانیم را..نوجوانی و کودکیم را
حتی فرصت نکردی ببینی راه رفتننم و حرف زدنم را
توی این سالها نبودی و جایت خالی بود
....و عجب خالیست " پدر "
چه زیبا نوشتی در دفتر خاطرات :
روزی خواهد رسید که فاب عکسی شوم بر دیوار
و هم صحبت تنهایی فرزندانم